آينه سرنوشت

تسخير قلب آقايان
تسخير قلب خانم ها

 

متولدين فروردين

متولدين ارديبهشت

متولدين خرداد

متولدين تير

 

 

 

 

«وظيفه ي آدمي در زندگي تغيير دادن جهان نيست
وظيفه ي آدمي در زندگي تغيير دادن خويشتن است»
 

با توجه به نياز روز افزون به دانستن درباره ي خود كه باعث مي گردد بخش هاي پنهان روح آدمي اين موجود ناشناخته ي جهان هستي آشكار گرديده و به اين ترتيب حال و آينده اي بهتر و بهتر براي او رقم زده شود ، بنابراين مجموعه ي راه كارها فراهم آمده تا همگان بتوانند از موهبت خودشناسي بهره مند گردند اگرچه نبايد فراموش كرد اين راه كارها هيچ كدام ما را به اختراع رفتارهاي جديد وادار نمي كنند بلكه تنها به ما كمك مي كند تا به كشف توانمندي هاي دروني خود دست پيدا كنيم زيرا :

«تمامي راه حل ها در درون آدمي قرار دارند»

                                                                               

سربلند و پيروزبخت باشيد
دكتر مهسا كاميار
روان شناس اجتماعي

m_kamyar@hotmail.com

Monday, February 21, 2005

بيماری افسردگی را دست كم نگيريد!

ماهيت افسردگي
بيماری افسردگی (Depression) يکی از پديده های جديد نيست و در طول قرون و اعصار گريبان گير انسانها بوده ولی با مدرن شدن جوامع اين بيماری افزايش يافته است.
محققين مؤسسه ي بين المللي بهداشت رواني در آمريكا(HIMH) معتقدند كه عوارض افسردگي در ميان حدود هشت درصد از نوجوانان و دو درصد از كودكان حتي در سنين چهار سالگي مشهود است و آثار ناشي از آمار بالاي طلاق، فشارهاي اجتماعي و هر چه دشوارتر شدن دروس دانشگاهي ،‌همه روزه كودكان و نوجوانان بيشتري را به سوي اين بيماري سوق مي دهد.
بيست سال پيش از اين پزشكان ، افسردگي را بيماري بزرگ سالان مي دانستند و معتقد بودند كه حساسيت و طغيان گري در سنين نوجواني دوره اي موقت وگذرا دارد. اما امروزه دانشمندان دريافته اند كه طولاني شدن اين دوره مقدمه ي بروز مشكلات جدي تري است. نوجوانان افسرده با مشكلاتي چون افت تحصيلي ، انزوا ، بي بندو باري جنسي، خوددرماني با مواد مخدر يا حتي خودكشي مواجه هستند. طبق آمار،خودكشي سومين علت مرگ در ميان افراد پانزده تا بيست و چهار سال است. اگر افسردگي در سنين پايين درمان نشود زمينه افسردگي هاي دو قطبي و اختلالات شخصيتي را در بزرگ سالي فراهم مي كند.
اخيراًٍ شيوه هاي درماني مؤثري مانند تجويز دارو، گفت و گو درماني يا شيوه هاي توأم در دوره هاي كوتاه مدت يا طولاني مدت براي درمان افسردگي به كار گرفته شده است ولي اين روشها تنها درباره ي شصت درصد از موارد مطالعه شده موفقيت آميز بوده است. طبق آمار بسياري از بيماران ظرف مدت يك سال پس از توقف درمان دوباره به افسردگي مبتلا شده اند.
كمتز از يك پنجم نوجوانان افسرده در موقعيت درمان قرار مي گيرند زيرا والدين هميشه فكر مي كنند كه رفتار فرزند خود طبيعي و مربوط به سن و سالش است و همه ي نوجوانان دم دمي مزاج ،بي حوصله، پرخاش گر و حساس هستند. ولي واقعيت آن است كه يك نوجوان در حالت طبيعي پيش از آن كه بي دليل پرخاش گري كند بايد شاد و سرحال باشد.بر همين منوال افسردگي در ميان جوانان دانشگاهي با ناراحتي هاي جسماني مانند خستگي مزمن، اشتباه گرفته مي شود.
علائمي كه مي توانند نشانه ي بروز افسردگي باشند عبارتند از:
1) ناراحتي هاي جسماني نا مشخص مانند سردرد.
2) غيبت از مدرسه يا افت تحصيلي .
3) فرياد زدن و گريه كردن به صورت دوره اي .
4) بي علاقه شدن به دوستان.
5) بي تفاوتي .
6) حساسيت بيش از حد نسبت به شكست و پذيرفته نشدن .
7) ترشحات هورموني دوران بلوغ كه تأثير مستقيم روي حالات فرد دارد و يا تغيير ساختار مغزي شخص از عواملي هستند كه ممكن است در بروز بيماري افسردگي مؤثر باشند.
طي دوران نوجواني سلولهاي خاكستري مغز به تدريج تصفيه مي شوند به اين معنا كه بخش هاي استفاده نشده ي سلول هاي مغز پاك شده و فضاي مناسبي را براي فرد در بزرگ سالي فراهم مي كند تا بتواند بر روي مطالب تمركز داشته و آنها را عميق تر درك كند.
هنوز كاملاً روشن نشده است كه ارتباطي بين اين فعاليت مغزي و افسردگي وجود داشته باشد ولي احتمالاً عمل تصفيه ي مغز بين سنين چهارده تا هفده سالگي صورت مي گيرد يعني زماني كه ميزان اختلالات رواني به طور مشخص و بسيار زياد بالا مي رود. بنابراين مي توان معتقد شد كه افسردگي در ميان بزرگ سالان با افسردگي در نوجوانان متفاوت است.
نوجوان افسرده نسبت به محيط واكنش نشان مي دهد و در مقايسه با بزرگ سال افسرده انعطاف پذيرتر است به اين معنا كه بزرگ سال افسرده انعطاف ناپذيرتر است، زيرا بزرگ سال افسرده حتي در ميهماني ها و محيط هاي شادتر هم چنان افسرده است ولي يك نوجوان افسرده در چنين فضايي خوش مي گذراند و وقتي به خانه باز مي گردد، در تنهايي خود دوباره به حالت افسردگي فرو مي رود.
اما آيا افسردگي بيماري است يا فرد افسرده را مي توان تنها بي حوصله دانست.
به عقيده ي روان پزشكان والدين بايد به عادت نوجوانان بايد به عادات خود اعم از خوردن، خوابيدن، روابط اجتماعي و غيره توجه داشته باشند و با مشاهده ي تغييرات طولاني مدت در اين عادات به مشاور مراجعه كنند.
8) ميل به مصرف سيگار در زنان .
مطالعات نشان مي‌دهد كه پنجاه و هفت در صد زنان سيگاري به واسطه ي اثري كه سيگار بر بهبودي خلق آنان مي گذارد به مصرف آن روي مي آورند . براساس تحقيقات انجام شده در اين زمينه در صورتي كه استرس هاي ايجاد كننده ي افسردگي به خصوص آنها كه در ارتباط با ازدواج و زندگي زناشويي هستند كاهش يابند ميل به مصرف سيگار در زنان كمتر مي شود چون براي اغلب زنان سيگاري مصرف سيگار در حكم استفاده از نوعي داروي ضد افسردگي است . به اعتقاد انجمن قلب آمريكا سيگار كشيدن نخستين عامل از شش عامل مؤثر در ايجاد بيماري هاي قلب و عروق است . ساير عوامل عبارتند از : افزايش فشار خون ، چاقي ، بي تحركي ، ديابت و ازدياد چربي خون.
9) كاهش چشمگير توانايي انجام كارها .
10) كندتر از معمول كاركردن.
11) توجه نكردن پياپي به موعدهاي مقرر.
12) بهانه آوردن براي ناتمامي كار.
13) بي دل و دماغ به نظر رسيدن و ناتواني در تمركز حواس به كار.
14) پي در پي آشفته و شوريده بودن.
15) كاسته شدن از علاقه و يا شوق به كار.
16) خودداري از ايجاد روابط متقابل با همكاران.
17) خود را مدام به مريضي زدن.
از دلايل اين بيماری مي توان اين نکات را بر شمرد:
1- حوادث زندگی:
يکی از دلايل افسردگی در رابطه با وقايع زندگي به خصوص وقايعي كه منجر به احساس بي ارزشي، بي پناهي و نااميدي مي شود است. اين احساسات موجب استرس در انسانها مي شود و در صورتي كه استرس ادامه داشته باشد فرد مستعد افسرده مي شود.از جمله اين وقايع مي توان به از دست دادن شغل به خصوص براي مردان اشاره كرد.
2 - تاثير پدر و مادر:
تحقيقات نشان داده است كودكاني كه والدين و يا نزديکان آن ها افسرده هستند براي ابتلا به افسردگي مستعد تر ند. گاهي اوقات نيز والدين با رفتارشان ندانسته نااميدي را به كودكان خود آموزش مي دهند.
3- اختلال عمل كرد خانواده:
اختلال در عمل كرد خانواده نيز منجر به افسردگي در مراحل بعدي زندگي مي شود. به ويژه اگر اين كودكان مورد سوءرفتار قرار بگيرند. والدين ممكن است نسبت به كودك بي توجه باشند و سهل انگاري كنند و كودك را مورد پشتيبانی قرار ندهند و اين امر باعث مي شود كه كودكان ارزيابي منفي از خود داشته باشند و در بسياري موارد باقي ماندن اين رفتار موجب افسردگی در آنها مي شود.
4 - مشكلات مدرسه: مشكلات رفتاري كودكان ممكن است زمينه ي ناتواني و عجز آن ها در انجام تكاليف و وظايف مدرسه باشد كه باعث افت تحصيلي در اين كودكان مي شود.
افت تحصيلي منبعي براي تجارب منفي است كه اثرات آن تا سال ها باقی ميماند. محيط مدرسه ممكن است مشكلات روحی روانی را افزايش دهد، به خصوص زمانی كه كودك از محيط دبستان وارد مدرسه ي راهنمايي و دبيرستان مي شود. مدرسه اي كه احساس شايستگي و تعلق و استقلال را دركودك توسعه دهد، مي تواند افسردگی کودک را برطرف کند.
5 - تنها شدن:
نکته ديگری كه وقوع آن براي نوجوانان ايجاد افسردگي مي كند، ازدست دادن شخص مهمي مانند پدر يا مادر است.فقدان به تنهايي ايجاد افسردگي نمي كند بلكه تغييرات ناشي از اين فقدان باعث ايجاد اختلال مي شود. مانند از دست دادن حمايت هاي روحي، تغيير در شيوه ي زندگي ، موفقيت اجتماعي، اقتصادي و ياتغيير محل زندگي.
6 - اعتماد به نفس پايين و تصوير ذهني ضعيف:
در كودكان ميزان افسردگي بين دخترها و پسرها تفاوت چنداني ندارد. ولي در دوران نوجواني تعداد دختران افسرده، بيشتر از پسرها است و مشابه الگوی افسردگی دربزرگ سالی مي باشد، در حالي كه و تقريباً ميزان آن دو به يك است كه اين را متخصصان ناشي از تأثير استرس و مكانيسم هاي سازگاری بدن انسان مي دانند.
متأسفانه عموماً زنان وقايع استرس زای بيشتري را نسبت به مردها تجربه مي كنند. در بيشتر موارد زنان داراي درآمد كمترو موقعيت شغلي پايين تر، نسبت به تغيير سرنوشت خود كنترل كمتري دارند. ولی با اين وجود آن ها اغلب غم خوار ديگر اعضاي خانواده هستند. زنان بيشتر از مردان مورد سوء رفتار قرار مي گيرند و اين سوء رفتارها در دوران بلوغ اثرات بيشتري دارد و باعث ايجاد تصوير ذهني منفي مي شود. برحسب مكانيزم هاي سازش، مردها به راحتي از مسائل چشم پوشي مي كنند. در حالي كه خانم ها بيشتر به مساله می انديشند. اين مسائل دست به دست هم داده و آمار زنانِ افسرده را افزايش مي دهد.
7 - اثر ضربه به سر :
ضربه به سر در سنين كودكي مي تواند منجر به ايجاد افسردگي در سنين بالاتر شود . بر اساس مطالعه ي دانشمندان انگليسي احتمال بروز افسردگي در افرادي كه در دوران كودكي شان سابقه ي ضربه به سر داشته اند هجده در صد است حال آن كه اين رقم در افرادي عادي از سيزده در صد تجاوز نمي كند . محققان معتقدند كه علت اين مسأله رهايي مقادير زياد ماده اي از سلول هاي ناحيه ي آسيب ديده در اثر ضربه است . اين ماده جزء واسطه ها ي شيميايي سيستم ايمني بدن است و مقدار آن در در افسردگي و سندروم هاي مشابه در مغز افزايش مي يابد.
8 – اثر تفكر ثروتمند بودن در كودكان :
كودكاني كه خوشبختي را با پول، شهرت و زيبايي يكي مي دانند بيشتر از كودكاني كه ارزش چنداني براي ثروت و زيبايي قائل نيستند دچار افسردگي مي شوند.
حتي در سن چهار سالگي هم امكان ابتلا به افسردگي وجود دارد و قريب به بيست درصد از نوجوانان در معرض خطر ابتلا به اين اختلال رواني قرار دارند. باورهاي اوليه در مورد خوشبختي و اهداف زندگي مي تواند نشانه آسيب پذيري كودكان در برابر افسردگي باشد. كودكاني كه به خويشتن خويش توجه دارند و فكر مي كنند اگر پول كافي و شهرت داشته باشند خوشبخت خواهند شد بسيار بيشتر از كودكاني كه فكر مي كنند پول داشتن چيز خوبي است اما خوشبختي با زحمت خودشان به دست مي آيد به افسردگي مبتلا مي شوند. كودكاني كه فكر مي كنند داشتن پول زياد مهم ترين مسأله زندگي است احتمال افسردگي شان از ساير كودكان بيشتر است. پژوهش گران در اين زمينه به والدين توصيه كرده اند كه نسبت به علائم احتمال افسردگي در كودكان مانند تغيير در عادات غذايي و خواب، زودرنجي و بي علاقگي به مدرسه، دوستان و فعاليت هاي دل خواه هوشيار باشند. والدين بايد به فرزندان خود كمك كنند عوامل ايجاد خوشبختي را درك و بدانند همه چيز شهرت و ثروت نيست.
9 – ناباروري در ميان زنان:
اضطراب و افسردگي در زنان خانه دار در مقايسه با زنان شاغل بيشتر مشاهده مي شود. بنابراين به نظر مي رسد شاغل بودن مي تواند در كاهش علائم روان پزشكي (اضطراب - افسردگي) موثر باشد.
گفتني است اضطراب و افسردگي در موارد ناباروري با علت زنانه به خصوص از نوع شديد در مقايسه با ساير علل نازايي بيشتر گزارش شده است.طي يك تا سه سال ناباروري ،اضطراب و افسردگي كمتري در زنان مشاهده مي شود ولي در مدت چهار تا شش سال هر دو اختلال افزايش مي يابد به خصوص افسردگي شديد كه در موارد هفت تا نه سال ناباروري داراي بيشترين فراواني است.
با توجه به فراواني افسردگي و اضطراب در اين قشر از بيماران توجه جدي به درمان آنها ضروري است. بدون شك اين امر به سلامت روان و هم چنين بهبود كيفيت زندگي اين گروه از بيماران منجر خواهد شد.
10_ تأثيرات بيماري هاي پاركينسون و صرع:
افراد مبتلا به بيماري هاي سخت مغزي هم چون پاركينسون و صرع به سطح غيرعادي افسردگي نيز دچارند كه نشان گر وجود ارتباط بين اين حالات و بيماري هاست.
هر چند تاكنون پزشكان و بيماران از وجود اين ارتباط بي اطلاع بودند و افسردگي اين بيماران اغلب درمان نمي شده است.
بر اين اساس بسياري از بيماران گمان مي كنند وجود اين حالت طبيعي است و آن را به بيماري پاركينسون نسبت مي دهند.
هر چند اين موضوع درست نبوده و اگر افسردگي درمان شود گرچه ديگر نشانه هاي بيماري كماكان وجود دارد اما احساس بهتري را در بيمار به وجود خواهد آورد. افسردگي در اين مورد يك جنبه ي بيماري مي باشد كه قابل درمان است اگر چه در مورد افرادي با ديگر بيماري هاي سخت مانند آرتريت روماتوئيد كه ممكن است ناتوان كننده باشند معمولاً احتمال دچار به افسردگي وجود ندارد.
متخصصان بر اين باورند كه تقريباً نيمي از همه ي بيماران مبتلا به پاركينسون افسردگي هم دارند و پيشنهاد مي كنند كه بايد يك ارتباط طبيعي بين اين دو بيماري وجود داشته باشد .
براي مثال محققان ژني را يافته اند كه مشخص شده عامل يك اختلال حركتي به نام ديستونيا است كه باعث شروع بيماري افسردگي مي شود.
پاركينسون هم يك اختلال حركتي است كه توسط تخريب سلول هاي مغزي مي شود كه مواد شيميائي حامل پيام را به نام دوپامين توليد مي كنند. طبق تخمين انجام شده يك ميليون نفر در آمريكاي شمالي به بيماري پاركينسون مبتلا هستند. مطالعه ي دوم يك ارتباط قوي بين افسردگي و بيماري صرع را نشان مي دهد كه مي تواند باعث حمله ي ناگهاني مرض شود. براين اساس 36،5 درصد از هفتصد و هفتاد و پنج بيمار مبتلا به صرع نشانه هاي افسردگي داشته و 38،5در صد از آنها هرگز اين مسأله را با پزشك درميان نگذاشته بودند. طبق آمار دو و نيم ميليون آمريكائي از بيماري صرع رنج مي برند در حالي كه افسردگي شايع ترين اختلال رواني است كه از هر ده آمريكائي يك نفر به آن مبتلا است. به هنگام اتخاذ يك درمان ضد صرع پزشكان بايد استفاده از عواملي كه هم به درمان صرع و هم بهبود افسردگي كمك مي كنند را جدا مد نظر داشته باشند. درمان بهتر ممكن است به بهبود كيفيت كلي زندگي اين بيماران به ويژه در حوزه هاي كاري، اجتماعي و خانوادگي كمك كند.
روش های مقابله با افسردگی
کسي نبايد مجبور به زندگي با افسردگي باشد يا بدون درمان بماند.اين بيماري مي تواند زندگي را به يک حالت راکد تبديل کند يا حتي در مواردي به خودکشي بيانجامد و ناگوارتر از همه آن که کودکان و نوجوانان را هم پا به پاي بزرگ سالان در رنج از آن شريك سازد .
خوشبختانه اين بيماري با درماني صحيح از بين مي رود.افسردگي نشانه اي از ضعف دروني نيست بلکه يک بيماري است مانند ساير بيماري ها كه مي توان با آن مبارزه نمود و بر آن غالب شد.
تکنيک هايي که شخص مبتلا به وسيله ي آنها به تنهايي مي تواند با افسردگي مبارزه کند:
تکنيك هاي متعددي براي مبارزه با اين بيماري موجود است.بسياري از آنها در کنار مشاوره پزشکي و داروهاي ضدافسردگي استفاده مي شوند.هرچند بايد گفت که درمان به و سيله يک متخصص بسيار ضروري ست.قبل از اجراي تکنيک ها بهتر است با متخصص مربوطه مشورت شود:
1_ مصرف دارو:
پزشک ممکن است استفاده از دارو يا روش خود هيپنوتيزمي را به عنوان روش هاي کمکي همراه با جلسه هاي مشاوره و درمان پيشنهاد کند.مصرف دارو باعث آرامش رواني شده و استرس را کاهش مي دهند و مقابله با افسردگي را آسان تر مي کنند.هم چنين هيپنوتيزم هم ممکن است بخشي از درمان باشد.
2_ مشخص کردن هدف:
افرادي که از اين بيماري رنج مي برند اغلب در زندگي روزمره غرق شده اند.تعيين هدف براي افراد حتي بدون از دست دادن انرژي که با افسردگي همراه است به اندازه ي کافي مشکل است.اين تکنيک به فرد مي آموزد چگونه کارها را به بخش هاي کوچک تر و آسان تر براي اجرا تبديل کند.اين عمل با کمک به افراد براي دوباره به دست آوردن حس کنترل بر زندگي با اين بيماري مبارزه مي کند.دوباره يافتن اين قدرت افکار مثبت و احترام به خود را در شخص تقويت مي کند.
3_ تکنيک هاي آرامش:
فراگرفتن اين تکنيک ها مي تواند استرس،تنش هاي عصبي و اضطراب را کاهش دهد.اين روش به فرد مي آموزد چگونه آرامش خود را حفظ کند.روش هاي تنفسي مي توانند فرد را در حفظ کردن خون سردي ياري کنند.
4_ نرمش:
نرمش جنگده اي قوي با انقباضات عضلاني ست و تصوير از خود،اعتماد به نفس و خودآگاهي را در فرد تقويت مي کند.نرمش هم چنين سطح توانايي اعصاب مخصوصي که براي بالا بردن روحيه شناخته شده اند را افزايش مي دهند.مشکل اين جاست معمولاً شخص بيمار مي گويد که به دست آوردن انرژي لازم براي شرکت در کلاس هاي ايروبيک را ندارد. پس بايد به تدريج شروع کرد.حتي ده دقيقه تمرين در روز از هيچ بهتر است.براي افزايش انگيزه داشتن يک همراه خيلي بهتر است.حتي يک دور زدن ساده روش فوق العاده اي براي شروع است.
5_ مصرف خوراكي ها:
پيـروي از برخي برنامه هاي غذايـي مـاننـد مصـرف ماهي كاهش افسردگي و ديگر ناهنجـاري هـاي رفتاري را سبب مي شود.
براساس تحقيقات جداگانه ثابت شد,افزايـش مصرف اسيد چرب هاي امگاي سه كه به وفور در ماهي يافت مي شود كاهش چشم گير افسردگي و نوعي اختلال بنام اختلال خلقي دو قـطبـي را سبب مي شود.
اخيراً مراكز روان درماني بـه بـسيـاري از انگليسي‎ ها كه دچار افسردگي, بيماري هـاي ذهني توصيه مي كنند به جاي مصرف داروهـاي ضـد افسردگي توجه بيشتري به تغذيه درماني نمايند و با قراردادن مواد غذايي مفيد از جـملـه ميوه, سبزي و به ويژه ماهـي كـه سـرشـار از مـواد معـدنـي و ويتـامـينـي مـورد نيـاز سامانه ي عصبي بدن است در درمان اين اختلالات بكوشند.
 جعفري:
دو نوع جعفري وجود دارد. نوعي از آن داراي برگهاي صاف و عطر آن بيشتر است و در تهيه غذاها استفاده مي شود و نوع ديگر داراي برگهاي مجعد است. اين سبزي مقوي سرشار از ويتامين ث است که نوعي آنتي اکسيدان است و خواص ضدعفونت دارد.
جعفري مدر است و در صورت استفاده زياد ايجاد سرگيجه مي کند. اما مصرف به اندازه آن در حفظ سلامت عروق کارآمد و در تقويت حافظه بلندمدت موثر است.بهره بردن از آن در غذاهاي تکميلي که از آخر ماه هفتم براي نوزاد مورد استفاده قرار مي گيرد، توصيه مي شود ولي بايد توجه داشت سبزي در آخرين لحظات به سوپ اضافه گردد، تا ويتامين هاي آن حفظ شود.
 رزماري:
نام ديگر آن اکليل کوهي است و برگهاي آن کمي از برگهاي کاج پهن تر است و گلهاي آبي رنگ دارد. سرماي ده درجه را تحمل مي کند و در تمام مناطق داراي آب و هواي مديترانه اي يافت مي شود.
آنهايي که با غذاهاي ايتاليايي سروکار دارند، از وفور استفاده آن در آشپزي به سبک ايتاليايي آگاهند. جوشانده ي آن مقوي سيستم اعصاب است و مصرف زياد آن ايجاد سرگيجه مي کند. براي تهيه ي جوشانده پنجاه ، شصت گرم از آن را در يک ليتر آب مي جوشانند.
 ريحان:
داراي صد نوع مختلف است و به صورت خام مصرف مي شود و داراي برگهاي معطر است. اين گياه داراي منشاء هندي است و در قرون پانزده و شانزده ميلادي به وسيله انگليسي ها به اروپا آورده شد.
مصرف آن در کشور ما بسيار متداول است و کباب خورهاي حرفه اي هرگز از آن غافل نمي شوند. بد نيست بدانيم اين سبزي خوش طعم غني از کامفر و روغنهاي فرار است و از ديرباز براي درمان افسردگي از آن استفاده مي کردند .به خصوص در درمان نوعي از افسردگي که افراد در فصل زمستان به آن مبتلا مي شوند دم کرده اين گياه آرام بخش مؤثر بوده و در بهبود خلق وخو تاثير دارد . استفاده از آن به شکل مخلوط با ماست اضطراب را به شکل چشم گيري کاهش مي دهد.
 کاهو:
داراي انواع مختلفي است و حاوي مواد مغذي کلسيم ، پتاسيم و ويتامين كا است.برگهاي سبز تيره ي آن سرشار از ويتامين است. حاوي ماده آرام بخش لاکتوکاريوم بوده که در شيره ي سفيد رنگ آن وجود دارد.
خوردن آن به شکل سالاد کاهو قبل از خواب به افرادي که از بي خوابي رنج مي برند، توصيه مي شود. در غذاها پتاسيم کاملاً به صورت محلول است. بنابراين مقدار زيادي از آن در آبي که براي پختن غذا به کار مي رود مي ماند. از اين رو کاهو که از منابع آن است و به صورت خام مصرف مي شود، از اين قاعده مستثناست.
 بابونه:
گياهي است که به صورت دم کرده كه اثرات آرام بخش آن معروف است و براي برطرف کردن و رفع خستگي مفيد مي باشد.مواد مغذي موجود در آن روغن هاي فرار است. چاي بابونه مي تواند در کاهش اضطراب و آرامش دستگاه عصبي تأثيرگذار باشد. به زنان شيرده استفاده از جوشانده ها به دليل تاثيري که بر طعم شير آنها مي گذارد توصيه نمي شود.
 چغندر قند:
به دليل دارابودن اسيدفوليک به کاهش علايم افسردگي کمک مي کند، ولي استفاده از آن به کودکان هايپر اکتيو توصيه نمي شود. از ديگر مواد مغذي موجود در آن ويتامين ث، بتاکاروتن و کربوهيدرات است.
 کدو حلوايي:
از غذاهايي است که رنگ خود را از ماده اي به نام تارتارازين که مولد رنگ نارنجي در موادغذايي دارد و توصيه مي شود از مصرف مواد حاوي اين رنگ توسط کودکان بيش فعال ممانعت شود چون باعث افزايش تحرک و بروز رفتارهاي پرخاش جويانه مي شود.

 كلم:
داراي انواع مختلف از جمله کلم بروکسل ، کلم پيچ و کلم بنفش است.از منابع غني ويتامين ب است . نقش ويتامين هاي گروه ب در حفظ سلامت دستگاه عصبي و کاهش استرس و برطرف کردن بي خوابي سال هاست به اثبات رسيده است. هم چنين داراي اسيدفوليک مي باشد و در درمان افسردگي موثر است.
مشاهده شده است که کمبود فوليك در بدن رابطه ي مستقيمي با عدم اثربخشي داروهاي ضدافسردگي نظير بازدارنده هاي سروتونين دارد.
 مارچوبه و اسفناج:
سرشار از اسيدفوليک و ويتامين ب است.مصرف اسفناج در کودکان زير يک سال ممنوع است و به دلايل بالا در بهبود افسردگي بسيار سودمند است.
 آويشن:
گياهي است معطر که در پخت غذاها خصوصاً غذاهاي خميري مثل پيتزا، لازانيا و ماکاروني... مورد استفاده قرار مي گيرد.
هم چنين داراي مصرف دارويي بوده و نيز داراي دو نوع الکل تيمول و کاروانول است که به آن خواص ضدعفوني کننده هم مي دهد. دم کرده برگهاي آن از نظر اثر بر سيستم عصبي تأثيرگذار است و داراي خواص ضدتشنج ، محرک حافظه و محرک مغز است.
 نعناع:
در تمدن هاي باستاني نعناع براي افزايش نشاط ذهن و فکر به کار مي رفت. نعناع در تسکين حالت تهوع و استفراغ ناشي از فشارهاي رواني يا بيماري ناشي از سفر تأثير دارد و علاوه بر کمک به هضم غذا باعث مي شود شخص حالت هوشياري خود را حفظ کند و چون معمولاً بعد از صرف غذا عارضه خواب آلودگي وجود دارد، به افرادي که احتياج به هوشياري پس از صرف غذا دارند، نظير رانندگان به شکل همراه غذا يا دسرهاي حاوي اين ماده توصيه مي شود.نعناع علاوه بر آثار آرام بخش ، خواص ضد درد هم دارد. از اين رو در درمان حالات تنش زا نظير سردرد و پشت درد کاربرد دارد.
استعمال خارجي نعناع نيز بي تأثير نيست و هر چه بوي آن قوي تر باشد، خواص و اثرات آن نيز بيشتر است. نعناع به خصوص براي افرادي که دائم در حال مرور درس براي امتحان هستند، موثر است.
هنگام خستگي يا زماني که حس مي کنيد مغزتان کشش مطالب جديد را ندارد، استفاده از نعناع سودبخش است.
6 _ كنترل خيال پردازي با رنگ زرد:
رنگي كه باعث مي شود از حالت انفعال و خيال پردازي بيرون بياييد و فعالانه با زندگي برخورد كنيد، رنگ زرد است. اين رنگ ميزان تحمل فيزيكي و رواني را بالا مي برد.
7_ تنظيم خواب شبانه:
دانش پزشكي ظرف چند دهه ي اخير موفق به اكتشاف مهمي پيرامون خواب شده است و آن كشف بخشي مهم در طول خواب انسان به نام خواب REM بوده است . پس از آن كه حدود چهل و پنج دقيقه از به خواب رفتن انسان گذشت ، مرحله ي REM آغاز مي شود و به مدت كوتاهي حدود ده تا پانزده دقيقه ادامه مي يابد .
در طول مرحله REM از خواب ، به طرز اسرار آميزي تمام عضلات اسكلتي بدن از كار مي افتد و شخص كاملاً بي حركت مي شود و نوار مغزي شخص به جاي حالت خواب ، حالت بيداري كامل را نشان مي دهد . به طوري كه در اين حالت مغز از فعاليت بالايي برخوردار است .
در طي درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غير منتظره بالا مي رود و حركات سريعي در چشمان فرد ديده مي شود كه وجه تسميه ي اين مرحله نيز مي باشد ( مرحله ي حركات سريع چشم) و چنان چه شخص را در اين حالت بيدار كنيم به احتمال بسيار قوي ابراز مي كند كه در حال خواب ديدن بوده است .
مرحله پس از ده تا پانزده دقيقه متوقف مي شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره اي و به طور منظم تكرار مي شود . با اين وجود كل دوران در طول يك خواب هشت ساعتي در اشخاص طبيعي نود دقيقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزديك صبح به وقوع مي پيوندد.
امروزه دانش پزشكي به اثبات رسانيده است كه در بيماري افسردگي يكي از تظاهرات مهم،افزايش يافتن طول خواب نسبت به ميران طبيعي است . به طوري كه شخص افسرده به ميزاني بيش از ساير اشخاص خواب مي بيند . يعني زمان بيشتري را در مرحله به سر مي برد.
از اين جهت يك مبناي مهم در توليد داروهاي ضد افسردگي ايجاد داروهايي است كه كاهش دهنده ي مرحله ي خواب باشند ( از جمله داروهاي ضد افسردگي سه حلقه اي ) .
علاوه بر اين يك روش درماني جديد براي بيماران افسرده ، بيدار نگه داشتن آنها در هنگام سحرگاه براي كاهش ميزان خواب مي باشد . به گونه اي كه سبب كاهش دادن قابل ملاحضه ي ميزان خواب در اشخاص مي شود . قسمت اعظم خواب در حوالي صبح به وقوع مي پيودند و چنان چه شخص خود را ملزم به بيداري صبحگاهي كند در حقيقت جلوي ورود خود به مرحله ي قابل توجهي از خواب را گرفته است .از اين جهت بيداري صبحگاهي خود به تنهايي مي تواند به عنوان واكسني در پيش گيري از افسردگي و حتي دارويي در درمان افسردگي مطرح باشد .لازم به توضيح است كه خواب در حد تعادل براي سلامت و رفع خستگي لازم است اما زيادي آن منجر به بروز مشكلات مختلف از جمله افسردگي مي شود .
8_ نقش ايمان در كاهش افسردگي:
در سال هاي اخير كوشش هاي زيادي در زمينه ي روان درماني افرادي كه دچار بيماري هاي رواني و اضطراب هاي شخصيتي و عدم تعادل آن هستند، انجام شده است و در اين زمينه روش هاي مختلفي براي روان درماني پديد آمده است كه هيچ كدام موفقيت مورد انتظار را درباره از ميان بردن يا پيش گيري از بيماري هاي رواني كسب نكرده است. برخي از تحقيقات نشان مي دهد كه ميانگين درمان از هفتاد درصد تجاوز نمي كند.
وان گهي حال عده اي از بيماران پس از درمان هاي روان درمان گران گاه بدتر هم شده و يا بيماري پس از مدتي عود كرده است. اين گونه پژوهش ها نشان مي دهد كه ميانگين درمان ناشي از روان درماني بر پايه روش هاي علمي هنوز به ميزان رضايت بخشي نرسيده است.
از اين رو گرايش و توجه بيشتر به دين براي سلامت روان و درمان بيماري هاي رواني درميان روان شناسان و درمان گران رواني افزايش چشم گيري يافته است. آنان بر اين باورند كه ايمان بدون شك مؤثرترين درمان بيماري هاي رواني به ويژه اضطراب و افسردگي است. ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد. فقدان ايمان زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختي هاي زندگي اعلام مي دارد.
همان طور كه امواج خروشان اقيانوس نمي تواند آرامش ژرفاي آن را برهم زند و امنيت آن را پريشان سازد، شايسته است كه دگرگوني هاي سطحي و موقت زندگي، آرامش دروني انسان را كه عميقاً به خداوند ايمان دارد، برهم نزند، چرا كه انسان متدين واقعي، تسليم اضطراب نمي شود و توازن شخصيت خويش را حفظ مي كند و همواره آماده ي مقابله با مسائل ناخوشايندي است كه احتمالاً روزگار برايش پيش مي آورد.
كارل گوستاو يونك روان كاو مي گويد: در طول سي سال گذشته افراد زيادي از مليت هاي مختلف جهان متمدن، با من مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام، اما از ميان بيماراني كه در نيمه ي دوم عمر خود به سر مي برند يعني از سي و پنج سالگي به بعد حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنان به اين دليل قرباني بيماري رواني شده بودند كه آن چيزي را كه اديان موجود در هر زماني به پيروان خود مي دهند فاقد بودند و تك تك آنان تنها وقتي كه به دين و ديدگاه هاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند.
بسياري از روان شناسان متأخر بر نقش مؤثر ايمان به خدا تأكيد مي ورزند زيرا اعتماد به قدرت او موجب افزايش صبر و شكيبايي و تحمل سختي ها مي شود و احساس امنيت و آرامش را در نفس انساني مستقر مي سازد و آسودگي دروني را پديد مي آورد. همه ي مكاتب روان درماني در اين كه دليل اصلي بروز عوارض بيماري هاي رواني اضطراب است اتفاق نظر دارند.
ولي در تعيين عوامل اضطراب برانگيز، اختلاف نظر هايي باهم دارند. اين مكاتب هدف اصلي روان درماني را رهايي از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنيت در نفس انسان مي دانند، اما براي تحقق اين هدف از روش هاي مختلفي پيروي مي كنند.
ايمان به خدا، در درمان اين گونه بيماري ها و تحقق احساس امنيت و آرامش و پيشگيري از اضطراب و بيماري هاي رواني ناشي از آن كاملاً موفق بوده است. بايد توجه داشت كه درمان معمولاً پس از ابتلاي شخص به بيماري رواني شروع مي شود، اما ايمان به خدا اگر از كودكي در نفس انسان استقرار يابد نوعي مصونيت و پيشگيري از آسيب بيماري هاي رواني به شخص مي بخشد.در قرآن كتاب آسماني مسلمانان، امنيت و آرامشي كه ايمان در نفس مؤمن ايجاد مي كند چنين توصيف شده است: تنها آنهايي كه ايمان به خدا آورده و آن را به عبادت هيچ معبودي نياميخته اند سزاوار آرامش، امنيت و طمأنينه هستند.
9_ پول داروي ضد افسردگي:
تحقيقات جديد نشان مي دهد كه پول مثل داروي ضد افسردگي است.اين دو افراد را شاد نمي كنند اما هم پول و هم داروي ضد افسردگي از بروز غم و نگراني در زندگي جلوگيري مي كنند.
داشتن اخلاق و رفتار بهتر، امكانات و وضعيت پزشكي بهتر، نگراني مالي كمتر، آرامش خاطر از پرداخت صورت حسابها، رضايت خاطر عميق به خاطر داشتن پول فراوان براي خريد ماشين و خانه جديد، قايق تفريحي، كامپيوتر باعث احساس شاد بودن در زندگي مي شود، اما تاثير شادي بخش آن نسبتاً كوتاه است.
10_ تلاش براي شاد بودن و شاد زيستن و يافتن رضايت شغلي:
در احساس شاد بودن و شاد زيستن كه بسيار مهم تر از داشتن پول است مواردي دخيل هستند كه عبارتند از : ازدواج، برقراري ارتباط خوب با خانواده، دوستان و همكاران، كمك كردن و ياري رساندن به ديگران و داشتن موقعيت كاري خوب. براي شاد زيستن بايد تمام نيروي خود را معطوف خوب زندگي كردن كرد، نيرو و ظرفيتهاي بالقوه ي خود را نشان داد، فكر و ذهن خود را به مبارزه فرا خوانده، جسم خود را با ورزش و تمرينات بدني قوي كرد، و قلب و روح خود را با دوست داشتن ديگران و اهميت دادن به آنها وسعت بخشيد.
مطالعات نشان مي دهد زماني كه مديران در مي يابند از نظر شغلي به درجه اي رسيده اند كه ديگر در شغل خود ارتقاء نمي يابند، ساعات كاري خود را كوتاه تر مي كنند و اوقات بيشتري را صرف خانواده و دوستان، ورزش كردن و تعطيلات مي كنند. آنها احساس مي كنند كه قوي تر، آرام تر و شاداب تر شده اند و درست در همين جاست كه وضعيت روحي و جسمي آنها بهبود چشم گيري مي يابد.
بنابراين براي انجام كار به نيكوترين شيوه بايد تنش و فشار روحي ايجاد كرد. پس به جريان يافتن آدرنالين درخون نياز هست. ولي تنش زياده از حد، موضوع متفاوتي است كه باعث بروز بحران مي شود.
شايع ترين علامتهاي فشار بي نهايت شغل عبارتند از خستگي، بي خوابي، فشار خون، سردرد، زخم، ترش كردن، ناتواني در تمركز يا آرميدن و بي اشتهايي.
چنان چه افسردگي باليني موردتوجه قرار نگيرد، احتمالاً از تنش محل كار ناشي مي گردد. چه بسا افسردگي به عنوان اعمال تكانشي (براساس انگيزش ناگهاني) يا بي نتيجه، زودرنجي (تندمزاجي) و خشم، دير رسيدن و تمايل به دوري جستن از همكاران نمايان گردد.
عامل تنش شغلي چيست؟
كار زياد و تعارض شخصيت (به ويژه با بالادستان) دو نمونه از رايج ترين علل تنش شغلي است. قبول مسئوليت سنگين، علت ديگري است.
كساني كه در مشاغل مديريت انجام وظيفه مي كنند، غالباً از حجم زياد كار شكوه مي كنند. اما امتيازي دارند كه شايد از وجودش بي خبر باشند و آن نرمش پذيري است. اين قدرت در آنهــا هست كــه ازطريق جستار (بحث و گفت و گو) و حتي رويارويي، تنش محل كار را بزدايند.
اين حالت پيوسته براي ساير كاركنان مانند كارگراني كه در خط توليد كار مي كنند يا كسانـي كه به كارهاي دفتري سرگرمند، رخ نمي دهد. پژوهش ثابت مي كند پيشه هايي كه ملال آور و يكنواخت به نظر مي رسند همان قدر بر انسان فشار وارد مي سازند كه مشاغل اجرايي كارآمد.
پنج واكنش اساسي در برابر تنشهاي محل كار
1_ شريك غم ديگران بودن بي آن كه گام هاي اساسي درجهت تغيير وضعيت برداشته شود.
2_ طولاني تر و بيشتر كاركردن براي كاستن از سنگيني كار.
3_ روي آوردن به تلاش جالب واكنشي به منظور اين كه بتوان سرزندگي را بازگرداند و كار بيشتري را در مدت كوتاه تري انجام داد.
4_ جسماً از شغل خويش كناره گرفتن يا آن را رها كردن و به دنبال كار ديگري گشتن يا زمان و توان صرف شده در مسير كار را كاهش دادن.
5_ تجزيه و تحليل وضع، بازبيني راهبردها و به جست و جــوي راهكـارهـايـي براي دگرگون سازي موارد پرداختن.
در نگاه اول، به نظر مي آيد كه واكنش شماره پنج عملي ترين واكنش است به شرطي كه تشخيص داده شود موقعيت شغلي فرد تا چه حد از اختيار او خارج است. موارد وابسته به كنشها و قواعد پديد آمده توسط ديگران چنان فزون است كه حتي سازنده ترين كوشش ها نيز قادر به تضمين آن نيستند. آن چه كه مي توان تضمين كـرد احساس نيكوي پذيرش مسئوليت شغلي است. از آن جايي كه شرايط فردي خيلي زياد فرق مي كند، از اين رو راه حل صحيح براي هر كس متفاوت است.
همواره بايد به ياد سپرد كه امكان دارد راه كارهاي مستقيمي براي مشكلات حاصل از تنش شغلي وجود نداشته باشد.
پيشنهادهايي جهت كاهش فشار رواني كاري
1 - مسئوليت شغلي را به عهده گرفتن : فرد بايد تاجايي كه مقدور است اولويت ها را درنظر گرفته و مجدداً تعيين كند. در اين هنگام بايد نخست مراقب كارهاي مهم و دشوار بوده و وقت را تنظيم كرد. در اين صورت فرد كاراتر مي شود.
2 - هر بار بايد به عملي دست زد: فرد بايد هر طرح بزرگ را به كار كوچك تر و اجرا شدني تقسيم كند. فهرستي از تمام اموري كه بايد انجام يابند و زمان تقريبي پايان هريك تهيه كرد. به كارها اولويت بخشيد. ابتدا كاري را به اتمام رسانده و آن گاه به سراغ بعدي رفت . كارها را تا زماني بايد آسان گرفت كه حس شود نياز به اجرا و نظارت داشته باشند.
3 - با همكاران روراست بودن: اين مسأله درمورد رئيس نيز صدق مي كند. اگر دچار مخمصه شده است، بايد آن را عيان سازد. چه بهتر كه در اين رهگذر، هم درداني هم وجود داشته باشند. تنها شكوه كردن فايده اي نداردبلكه بايد راه گشا بود و پيشنهادهاي عملي مطرح ساخت.
4 – بايد اجازه داد كارفرما به كارمند كمك كند: بسياري از شركت ها به كاركنان خود ياري مي كنند تا به مدد برنامه مساعدت به كارمند، پيامدهاي حاصل از تنشهاي پيشه اي را از ميان بردارند.
5 - كمتر كار كردن:بايد نه گفتن را ياد گرفت: دست از كارهايي كه سرنوشت ساز نيستند، بايد برداشته شود.
6 - بايد نشانه هاي خطر تنش شغلي را شناخت: از علايم فشار شغلي مي بايست با خبربود و به محض اين كه مهارنشدني گشتند، واردعمل شد.
7 - مراقبت از بهداشت جسمي خود: تندرستي جسماني سبب مي شود كه تحمل فشار افزايش يابد. بايد تغذيه و خواب متعادل بوده و به اندازه ي كافي ورزش كرد.
8 - بايد آرميدن را ياد گرفت: لازم است دريچه ي اطمينان سالمي اعم از ورزش، سرگرمي، موسيقي، مطالعه يا فقط پياده روي يافته شده و از آن به عنوان پلي بين كار و زندگي داخلي خود استفاده گردد.
9 - نبايد از زندگي خصوصي خويش غافل بود: مي بايست برنامه اي تنظيم كرد تا رعايت عدالت بين كار و زندگي شخصي را بر فرد امكان پذير سازد. نبايد از اين كار دمي غفلت ورزيد.
10 - بايد به فكر تغيير يا ترك شغل خود بود : گرچه اين آخرين راه چاره است ولي با اين همه شق ديگـري براي فرد پيش مي آيد. چنان چه وضع مالي فرد پرداختن به اين گونه تصميمات را ناممكن مي سازد در اين صورت فرد حواس خود را جمع زندگي داخلي خود نمايد .اگر زندگي خصوصي پرثمرتر، مهيج تر و مفرح تر باشد، احتمال دارد پاره اي از درد و رنج ها ي وضع ناشاد كاري را برطرف سازد.